تبليغاتX
لمس یک تکه ابر
لمس یک تکه ابر
خطوطی از یادداشتهای پراکنده ی ناموزون روزمره !
لمس یک تکه ابر

استفاده از مطالب و محتویات این وبلاگ، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.

صفحه ی نخست | بایگانی | پروفایل نویسنده ی وبلاگ
آنچه پیش از این نوشته ام :
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
کاناپه تا زمانی مکانی امن برای استراحت است که پایه هایش نشکسته باشد!
[ ]
+
دلقک و مترسک
بخش کوتاهی از مجموعه ی "دلقک و مترسک" را در اینجا منتشر میکنم.

امیدوارم مقبول طبع افتد ..


[ ]
+
فاصله
بیا. برگرد. زودتر از آنکه دیر شود ..
[ ]
+
سیاهی های سیاه.
 

می بُرید آن گِره ی دستهای آمیخته با رنگ را 

میکُشید آن فریادِ خُفته در زمزمه ی ترانه های شاد را

میدُزدید عطر آن زمین را / آن سرزمین را که بوی مادرم میدهد..

و تکرار میکنید آن وحشتِ روزهای کودکیمان را با نام مخوفِ "تاریخ"

 

خونِ رنگینِ برادرم را از شُماره های تقویمتان پاک میکنید , چه سود؟!

 با سیاهی گناهتان و تکرارِ بینهایتِ آینه چه میکنید؟؟

 

دستهای ما راز رنگها را می دانند

و مسیر عطرها را باز می جویند

هرچند دور , هر چند دیر.


[ ]
+
گمشده
من دیگر من نیستم. خودم را جایی جا گذاشتم ..


[ ]
+
دلهای نا آراسته ..
خون را با خون میشوییم.

ما اشرف مخلوقاتیم !

 


[ ]
+
انتظار
آنچنان به آمدنش مطمئن بود که به بام آمدن آفتاب صبح.

آفتاب به سقف آسمان رسید اما از او خبری نشد !


[ ]
+
تنهایی
پیرزن از وحشت تنهایی دو بال پرنده را چید..

مبادا هوس پریدن کند کبوتر !


[ ]
+
زخم
هیچ چیز بدتر از مهمان شدن در دام یک توطئه نیست. آنهم توطئه ایی که پایه هایش بر دستان یک دوست بنا شده باشد ..


[ ]
+
شرط بندی
پیرمرد با پک ناشیانه ای که به سیگارش زد به سرفه افتاد و همه روی برگرداندند و حسابی جا خوردند وقتی کشیش را سیگار به دست نزدیک پیشخوان میکده دیدند .. حضار با نگاهی خیره چند لحظه ای را در سکوت گذراندند .. تا اینکه یکی از مردان نزدیک آمد انگار خواست حرفی بزند که کشیش با دست او را منع کرد و گفت:" من باختم! فکر نمیکردم برادرم بتونه دست از شرابخواریش برداره !" و با خوشحالی گیلاس مشروبش را تا ته سرکشید ..
[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!